اقتصاد
انسان با توجه به تمایلی که به ارضای نیاز های خود دارد ، سعی می کند که باحداقل تلاش یا هزینه ، حداکثر نتیجه را به دست آورد ، این راه و صرف روش ، اصل اقتصاد نامیده شده ، فرد تحت تأثیر هر مشرب خاص که باشد ، کند . بنابرین ، « اقتصاد » علمی است که لازم است بر مبنای این اصل رفتار ه رفتار و رابطه انسان را با اشیای مادی مورد نیاز او که به رایگان در طبیعت نمی یابد ، مطالعه می کند . مطالعه اقتصاد باید درک ، بیان و تا حدی پیش بینی رفتار اقتصادی انسان را امکان پذیر سازد . این مطالعه باید به بهبود رفاه مادی فردی و اجتماعی بشر کمک کند ؛ بنابرین می توان ادعا کرد که اقتصاد ، قبل از عدی است که تحت تأثیر اراده بشر قرار می گیرد هر چیز ، به تجزیه و تحلیل و تو ضیح شرایط و روابطی که در قلمرو رفاه مادی قرار دارد ، می پردازد . و اقتصاد بر خلاف علوم طبیعی ، علم محض نیست ؛ بلکه مجموعه اصول و قون
روش ورفتار
سیاستمداران به علم ورفتار به این معتقدند که تئوری ها بیشتر قیاسی هستند.
از اطلاعات برای ازمایش واجبات استیفاده میشود تئوریها به اطلاعات به یکدیگر مربوط
هستند حقایق وارزشها از نظر تحلیلی باید از هن جدا نگه داشته شود
مهمدشاه رضای
<<<<<نظر یادتون نره>>>>>
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

گونگ بوك وافرادش براي اجازه گرفتن از فرماندار موجينجو براي لنگر گرفتن ومستقر شدن در موجينجو ميروند ولي او با اين امر موافقت نميكند وسرانجام ميگويد كه اين قضيه را با فرماندار در ميان خواهد گذاشت.
![]()
او اين موضوع را به بانو جمي ميگويد.از طرفي گونگ بوك بوسيله سون جانگ ميفهمد كه جانگ دال با بانو جمي ديدار كرده بنابر اين به اين نتيجه ميرسند كه بانو جمي و ارباب لي با هم متحد ميباشند.
![]()
بانو جمي بوسيله افسر محافظانش خبر حضور گونگ بوك در موجينجو را به ارباب لي ميگويد آنها نيز با توجه به خطر گونگ بوك تصميم ميگيرند با حمله به دزدان دريایي ديگر گروه آنها را تحت كنترل خودشان در آورند وقويتر شوند به اين منظور سريع به جزيره بيسان حمله ميكنند.با كشتن رييس آنها افرادش از ترس جان به ارباب لي ميپيوندند.
![]()
بانو جمي متوجه ميشود كه گروه بازرگاني او در امر تامين نمك مورد نيازش از گروهي ديگر شكست خورده است اين قضيه باعث ناراحتي بانو جمي ميشود وقصد دارد بداند كه چه كسي اينكار را كرده اما بشنويد كه اينكار توسط گروه تجاري جانگ هوا صورت گرفته بود !
![]()
در يانگزو چاريونگ تصميم ميگيرد براي روحيه دادن به افراد به موجينجو برود از طرفي يون نيز بخاطر دوري از گونگ بوك وحال مستي كه دارد يكي از افراد مافوقش را ميزند وبه اين خاطر از ارتش اخراج ميشود.
![]()
لرد كيم ووجينگ نايب السلطنه سابق شاه براي ديدار از چانگي سرراهش از موجينجو ميگذرد واين باعث ميشود بانو جمي براي استفاده از اين فرصت به ديدار او برود پس از صحبتهايي چند لرد كيم به ديدار جانگ هوا كه از قبل او را ميشناخت ميرود.
![]()
يون تصميم ميگيرد به نزد گونگ بوك برگردد وبه اين خاطر همراه چاريونگ به موجينجو ميروند.در جلسه اي گونگ بوك با شجاعت دستور ميدهد كه افراد در بندر پياده شوند ونيازي به اجازه آنها نيست.آشفتگي اوضاع باعث ميشود كه لرد كيم خودشان شخصا به ديدار اين گروه كه در بندر پياده شده بودند برود وگونگ بوك با نشان دادن علامت بردگي كه بر روي بازويش بود وحكايت از اسراي برده كه توسط دزدان دريايي دزديده ميشدند ميكرد سرانجام اجازه ميگيرد كه در موجينجو مستقر شود وبه دزدان حمله كند...
![]()
![]()



![]()
كيم چانگ گيوم (برادر جانگ هوا)بعنوان فرمانده موجينجو در جلسه اي با بازرگانان يانگزو درباره تجارت با آنها صحبت ميكند.بانو جمي در ادامه حرفهاي او به گونگ بوك اشاره ميكند كه چطور چنين فرد بي ارزشي در جلسه حضور دارد اما ارباب جو ميگويد كه او مسئول حمل ونقلهاي تجارتي يانگزو ميباشد وهمه چيز زير نظر اوست.بانو جمي در ادامه درباره تجارت ابريشم وسود زيادي كه ميتواند به بازرگانان يانگزو برسد صحبت ميكند و قرار بر اين ميشود بازرگاني كه كمترين مبلغ را اعلام كند برنده اين تجارت شود.
![]()
در صحبتي كه بين ارباب سول چاريونگ و گونگ بوك ميشود به اين موضوع اشاره ميشود كه اين تجارت ابريشم با خانواده شاه نيست بلكه تجارت با بانو جمي ميباشد و او با خريد با قيمت ارزان ابريشم آنرا با سود زياد ميفروشد ارباب سول اشاره ميكند كه او قصد ندارد در مزايده شركت كند اما گونگ بوك ميگويد كه آنها بايد شركت كنند واشاره ميكند كه براي گسترش تجارت واهداف بزرگشان اين فرصت خوبي براي راه يافتن به شيلا ميباشد سپس اشاره ميكند كه او قصد دارد از طريق دريا شيلا ژاپن و چين را به هم متصل كند (هدف اصلي مجموعه امپراطور دريا و گونگ بوك )
![]()
قيمتهاي كم بازرگانان براي تجارت ابريشم گونگ بوك را به فكر فرو ميبرد.از طرفي بانو جمي به افسر محافظانش ميگويد كه تمام بازرگاناني كه قصد تجارت با او را دارند را جمع كند زيرا تصميم دارد گروه تجاري جديدي در يانگزو ايجاد كند اما گونگ بوك با نقشه اي سريعا تمام ابريشم تجار يانگزو را با قيمت ده سكه ميخرد وبا اينكار باعث اتحاد دوباره بازرگانان يانگزو ميشود.
![]()
در روز مزايده هيچ رييسي در آن شركت نميكند كه باعث تعجب بانو جمي ميشود اما گونگ بوك سر ميرسد وپيشنهادشان را كه دوازده سكه ميباشد ارائه ميدهد آنها نيز چون مجبور به خريد سريع ميباشند سرانجام قبول ميكنند وبه اين شكل بازهم گونگ بوك بانو جمي را شكست ميدهد ارباب سول به گونگ بوك دستور ميدهد گروه تجاري براي تجارت بين شيلا وژاپن ايجاد كند.
![]()
گونگ بوك براي شروع اينكار كشتي سازها و ملواناني كه از چانگ هي آمده اند را به تعمير كشتي ها و ياد گرفتن راههاي دريايي ميگمارد سپس به ارباب سول ميگويد كه براي شروع تجارت بايد راه دريايي و پايگاهي داشته باشند وبه اين منظور جزيره چانگ هي كه زادگاهش ميباشد را پيشنهاد ميدهد كه ارباب سول ميپذيرد.از طرفي گروه تجاري بانو جمي در دريا مورد حملات متعدد دزدان دريايي واقع ميشود اما با دستگير شدن جانگ دال بانو جمي متوجه ميشود ارباب لي دزد دريايي شده و همينك در جزيره سوجوك ميباشد.
![]()
بانو جمي تصميم ميگيرد از ارباب لي براي منافعش استفاده كند وبه اين منظور توسط جانگ دال نامه اي براي او ميفرستد.ارباب لي مخفيانه به ملاقات او ميرود در اين ملاقات بانو جمي از يوم مون ميپرسد و وقتي ارباب لي اشاره ميكند كه او شمشير تيزي در قلبش نگه داشته است ميگويد كه او بايد اين شمشير را عليه گونگ بوك به كار ببرد.در يانگزو گونگ بوك از يون ميخواهد كه با او به چانگ هي بيايد اما در همين لحظه خبر ميرسد كه يك گروه تجاري شيلايي مورد حمله دزدان دريايي قرار گرفته و وقتي آنها به ملاقات ناخداي آن كه زنده برگشته ميروند متوجه ميشنود رييس يو از گروه بازرگاني ارباب سول ميباشد .
![]()
بانو جمي به جزيره سوجوك كه مخفيگاه ارباب لي ميباشد ميرود.در اين ملاقات ارباب لي از اهدافش ميگويد و اشاره ميكند كه بانو جمي و نيروهايش با او متحد شوند بانو جمي نيز بعد از مدتي موافقت ميكند امادر يانگزو گونگ بوك با تصميمي دليرانه ميخواهد كه به شيلا برود و دزدان دريايي را شكست دهد زيرا براي رسيدن به اهدافش آنها مانع بزرگي خواهند بود.رييس موچانگ هم ميگويد كه از اينكه وقتش را با مشروب بگذراند خسته شده و با او به شيلا ميرود.
![]()
ارباب سول با خواسته گونگ بوك موافقت ميكند.آنها تصميم داشتند قبل از رفتن يون را هم با خود ببرند اما او براي ماموريتي اعزام شده بود به همين دليل گونگ بوك ورييس موچانگ با افسران امنيتي عازم شيلا ميشوند.در راه سفر گونگ بوك به ياد گذشته هاي تلخ و از دست دادن پدر ومادرش ميافتد.سرانجام آنها به موجينجو ميرسند در حال رفتن ناگهان جانگ هوا از مسير آنها رد ميشود اما گونگ بوك او را نميبيند آنها براي روزهاي سخت آينده ميتازند.....
![]()
![]()
![]()


رضای